تولدی دیگر
این دنیا ی واروونه این را خوب می دوونه .. من دیوونه تورا دوست دارم... پ.ن: این جمله را از جایی شنیدم ها... عشق می ورزم و امید که این فن شریف... You know me ? I don’t think so… I don’t know my self… some times I think I know my self and what is best for me but the other time I am not happy with what I choose for myself .. And then I feel happy with some thing I never think of… My life is full of wonders .some times i cant make my mind .. I think I am not familiar with my feelings .. I don’t know how to distinguish ….. بین عشق و نفرت فاصله ای کمتر از تار مویی است... بازهم بار دیگه تجربه اش کردم ..با اینکه این بار بیش از همیشه نگران بودم و قبلش حالم بد بود ولی باورم نمی شه که ۲ روز متوالی اینقدر زیبا داشتم .. از اینکه بازم یکسال دیگه را تجربه کردم با همه خوبی ها و بدی هاش خوشحالم .. نمی دانستم که انقدر عاشق اونام ..و اونها اینقدر من را دوست دارند... گویی خداوندم می خواست به من بگه عشق الهی در این دنیا در جریانه و داره کار خودش را می کنه ..اینقدر نگران همه چیز نباش.. عشق می ورزم و باور دارم که آنروز... لاک پشت هام عاشق می شن ولی تحمل درد عشق براشون راحته.. چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون می کنه! با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت ... با هر چه رود نام تو را می توان سرود ... پ.ن : این متن را از رادیو شنیدم ولی دوست داشتم اینجا بنویسم . تا حالا اتفاق افتاده واست ، خیلی حرف تو دلته ...تو مغزته ولی وقتی مداد را روی کاغذ می گذاری نمی توانی هیچ چیز بنویسی ... دلت پره ولی نمی دانی چه طوری بگی .. اصلا چی بگی ... ولی اگر هم نگی انگار سینگینی ..می خوای این بار را از ذهنت بر داری و خالیش کنی ولی افسوس! باور کن این صفحه کلید کامپیوتر الان برای من حکم همون کاغذ سفیده است... چی بگم نمی دانم.... حالا که جلوی رود را سد بستند.. حالا که دیگه امیدی برای رسیدن به آغوش دریا نداره حالا که آرزوی یکی شدن قطره های وجودشان سرابه.. کسی نیست بپرسه که چشمه درد رود را از کجا فهمید که این گونه خشکید!....
| Design By : Night Skin |

